غزل شمارهٔ 1828
Toggle stanza 1باز نگار می کشد چون شتران مهار من
11
باز نگار می کشد چون شتران مهار من
یارکشی است کار او بارکشی است کار من
22
پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد
آن شتران مست را جمله در این قطار من
33
اشتر مست او منم خارپرست او منم
گاه کشد مهار من گاه شود سوار من
44
اشتر مست کف کند هر چه بود تلف کند
لیک نداند اشتری لذت نوشخوار من
55
راست چو کف برآورم بر کف او کف افکنم
کف چو به کف او رسد جوش کند بخار من
66
کار کنم چو کهتران بار کشم چو اشتران
بار کی می کشم ببین عزت کار و بار من
77
نرگس او ز خون من چون شکند خمار خود
صبر و قرار او برد صبر من و قرار من
88
گشته خیال روی او قبله نور چشم من
وان سخنان چون زرش حلقه گوشوار من
99
باغ و بهار را بگو لاف خوشی چه می زنی
من بنمایمت خوشی چون برسد بهار من
1010
می چو خوری بگو به می بر سر من چه می زنی
در سر خود ندیدهای باده بیخمار من
1111
باز سپیدی و برو میر شکار را بگو
هر دو مرا توی بلی میر من و شکار من
1212
مطلع این غزل شتر بود از آن دراز شد
ز اشتر کوتهی مجو ای شه هوشیار من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من
یار گر اوست، کی شود توبه و زهد یار من؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1546
سوخته لالهزار من رفته گل از کنار من
بیتو نه رنگم و نه بو ای قدمت بهار من
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2521
گفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار من
هیچ مباش یک نفس غایب از این کنار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1829
گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1835
باز بهار می کشد زندگی از بهار من
مجلس و بزم می نهد تا شکند خمار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1836
یا رب من بدانمیچیست مراد یار من
بسته ره گریز من برده دل و قرار من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1837

