غزل شمارهٔ 2305
شاعر: رومی
Toggle stanza 1کی باشد من با تو باده به گرو خورده
11
کی باشد من با تو باده به گرو خورده
تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده
22
در می شده من غرقه چون ساغر و چون کوزه
با یار درافتاده بیحاجب و بیپرده
33
صد نوش تو نوشیده تشریف تو پوشیده
صد جوش بجوشیده این عالم افسرده
44
از نور تو روشن دل چون ماه ز نور خور
وز بوی گلت خوشدل چون روغن پرورده
55
تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان
تا خود چه جفا گفتی با خارک پژمرده
66
یک لحظه بخندانی یک لحظه بگریانی
ای نادره صنعتها در صنع درآورده
77
عاقل ز تو نازارد زان روی که زشت آید
ظلمت ز مه آشفته خاری ز گل آزرده
88
بس غصه رسول آمد از منعم و میگوید
ده مرده شکر خوردی بگذار یکی مرده
99
پس فکر چو بحر آمد حکمت مثل ماهی
در فکر سخن زنده در گفت سخن مرده
1010
نی فکر چو دام آمد دریا پس این دام است
در دام کجا گنجد جز ماهی بشمرده
1111
پس دل چو بهشتی دان گفتار زبان دوزخ
وین فکر چو اعرافی جای گنه و خرده
زمین

