غزل شمارهٔ 2304
شاعر: رومی
Toggle stanza 1هر روز پری زادی از سوی سراپرده
11
هر روز پری زادی از سوی سراپرده
ما را و حریفان را در چرخ درآورده
22
صوفی ز هوای او پشمینه شکافیده
عالم ز بلای او دستار کشان کرده
33
سالوس نتان کردن مستور نتان بودن
از دست چنین رندی سغراق رضا خورده
44
دی رفت سوی گوری در مرده زد او شوری
معذورم آخر من کمتر نیم از مرده
55
هر روز برون آید ساغر به کف و گوید
والله که بنگذارم در شهر یک افسرده
66
ای مونس و ای جانم چندانت بپیچانم
تا شهد و شکر گردی ای سرکه پرورده
77
خستم جگرت را من بستان جگری دیگر
همچون جگر شیران ای گربه پژمرده
88
همرنگ دل من شو زیرا که نمیشاید
من سرخ و سپید ای جان تو زرد و سیه چرده
99
خامش کن و خامش کن دررو به حریم دل
کاندر حرمین دل نبود دل آزرده
1010
شمس الحق تبریزی بادا دل بدخواهت
بر گرد جهان گردان در طمع یکی گرده
زمین

