غزل شمارهٔ 348
Toggle stanza 1صدایی کز کمان آید نذیریست
11
صدایی کز کمان آید نذیریست
که اغلب با صدایش زخم تیریست
22
مؤثر را نگر در آب آثار
کاثر جستن عصای هر ضریریست
33
پس لا تبصرونت تبصرونیست
بصر جستن ز الهام بصیریست
44
تو هر چه داری نه جویانش بودی ؟
طلبها گوش گیری و بشیریست
55
چنان کن که طلبها بیش گردد
کثیرالزرع را طمع وفیریست
66
مشو نومید از ظلمی که کردی
که دریای کرم توبه پذیریست
77
گناهت را کند تسبیح و طاعات
که در توبه پذیری بینظیریست
88
شکسته باش و خاکی باش این جا
که میجوید کرم هر جا فقیریست
99
کرم دامن پر از زر کرد و آورد
که تا وا میخرد هر جا اسیریست
1010
عزیزی بخشد آن کس را که خواریست
بزرگی بخشد آن را که حقیریست
1111
که هستی نیستی جوید همیشه
زکات آن جا نیاید که امیریست
1212
ازیرا مظهر چیزیست ضدش
از این دو ضد را ضد خود ظهیریست
1313
تو بر تخته سیاهی گر نویسی
نهان گردد که هر دو همچو قیریست
1414
بود فرقی ز تری تا ترست خط
چو گردد خشک پنهان چون ضمیریست
1515
خمش کن گرچه شرحش بیشمارست
طبیعتها عدو هر کثیریست

