غزل شمارهٔ 1684
Toggle stanza 1من از این خانه به در می نروم
11
من از این خانه به در می نروم
من از این شهر سفر می نروم
22
منم و این صنم و باقی عمر
من از او جای دگر می نروم
33
خاکیان رو به اثر آوردند
من ز اثیرم به اثر می نروم
44
ای دو دیده ز نظر دورم کن
من چو دیده به نظر می نروم
55
بخت من زیر و زبر کرد غمش
چون فلک زیر و زبر می نروم
66
خانه چرخ و زمین تاریک است
من ز خرگاه قمر می نروم
77
گر چو خورشید مرا تیغ زند
من ز تیغش به سپر می نروم
88
بس بود عشق شهم تاج و کمر
من سوی تاج و کمر می نروم
99
گم کنم خویش در اوصاف ملک
من در اوصاف بشر می نروم
1010
عشق او چون شجر و من موسی
من گزافه به شجر می نروم
1111
زان شجر خواند یکی نور مرا
ور نه من بهر خضر می نروم
1212
چون شجر خوش بکشم آب حیات
من چو هیزم به سفر می نروم
1313
شمس تبریز که نور سحر است
جز به نورش به سحر می نروم
زمین

