غزل شمارهٔ 1683
شاعر: رومی
Toggle stanza 1من که حیران ز ملاقات توام
11
من که حیران ز ملاقات توام
چون خیالی ز خیالات توام
22
به مراعات کنی دلجویی
اه که بیدل ز مراعات توام
33
ذات من نقش صفات خوش توست
من مگر خود صفت ذات توام
44
گر کرامات ببخشد کرمت
مو به مو لطف و کرامات توام
55
نقش و اندیشه من از دم توست
گویی الفاظ و عبارات توام
66
گاه شه بودم و گاهت بنده
این زمان هر دو نیم مات توام
77
دل زجاج آمد و نورت مصباح
من بیدل شده مشکات توام
88
ای مهندس که تو را لوحم و خاک
چون رقم محو تو و اثبات توام
99
چه کنم ذکر که من ذکر توام
چه کنم رای که رایات توام
1010
سنریهم شد و فی انفسهم
هم توام خوان که ز آیات توام

