غزل شمارهٔ 2309
Toggle stanza 1من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
11
من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟
22
در شهر، یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
33
جانا! به خرابات آ تا لذَّتِ جان بینی
جان را چِه خوشی باشد، بیصحبتِ جانانه؟
44
هر گوشه، یکی مستی، دستی ز برِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
55
تو، وقفِ خراباتی، دخلت، مِی و خرجت مِی
زین وقف به هشیاران، مسپار یکی دانه
66
ای لولیِ بربطزن! تو، مستتری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه
77
از خانه بُرون رَفتم، مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
88
چون کشتیِ بیلنگر، کژ میشد و مَژ میشد
وز حسرتِ او مرده، صد عاقل و فرزانه
99
گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
1010
نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»
1111
گفتم که: «رفیقی کن با من که منم خویشت»
گفتا که: «بنشناسم، من، خویش ز بیگانه»
1212
من، بیدل و دستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نه؟
1313
در حلقهٔ لنگانی، میبایدْت لنگیدن
این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟
1414
سرمستِ چنان خوبی، کی کم بوَد از چوبی؟
برخاست فغان آخر، از اُستُنِ حنّانه
1515
شمسالحقِ تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فتّانه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه
سرمستم و لایعقل، زان نرگس مستانه
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1703
فرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانه
این جلوت جانانه آن خلوت جانانه
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 24
آن یار غریب من آمد به سوی خانه
امروز تماشا کن اشکال غریبانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2319
بیبرگی بستان بین کآمد دی دیوانه
خوبان چمن رفتند از باغ سوی خانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2320
ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
از سر تو برون کن هی سودای گدایانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2321

