غزل شمارهٔ 1710
Toggle stanza 1با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
11
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با چشم تو ز باده و خمار فارغیم
22
خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیم
دکان خراب کرده و از کار فارغیم
33
رختی که داشتیم به یغما ببرد عشق
از سود و از زیان و ز بازار فارغیم
44
دعوی عشق وانگه ناموس و نام و ننگ
ما ننگ را خریده و از عار فارغیم
55
غم را چه زهره باشد تا نام ما برد
دستی بزن که از غم و غمخواره فارغیم
66
ای روترش که کاله گران است چون خرم
بگذر مخر که ما ز خریدار فارغیم
77
ما را مسلم آمد شادی و خوشدلی
کز باد و بود اندک و بسیار فارغیم
88
بررفت و برگذشت سر ما ز آسمان
کز ذوق عشق از سر و دستار فارغیم
99
ما لاف می زنیم و تو انکار می کنی
ز اقرار هر دو عالم و ز انکار فارغیم
1010
مشتی سگان نگر که به هم درفتادهاند
ما سگ نزادهایم و ز مردار فارغیم
1111
اسرار تو خدای همیداند و بس است
ما از دغا و حیلت و مکار فارغیم
1212
درسی که عشق داد فراموش کی شود
از بحث و از جدال و ز تکرار فارغیم
1313
پنهان تو هر چه کاری پیدا بروید آن
هر تخم را که خواهی می کار فارغیم
1414
آهن ربای جذب رفیقان کشید حرف
ور نی در این طریق ز گفتار فارغیم
1515
با نور روی مفخر تبریز شمس دین
از شمس چرخ گنبد دوار فارغیم

