غزل شمارهٔ 340
Toggle stanza 1دگربار این دلم آتش گرفتهست
11
دگربار این دلم آتش گرفتهست
رها کن تا بگیرد خوش گرفتهست
22
بسوز ای دل در این برق و مزن دم
که عقلم ابر سوداوش گرفتهست
33
دگربار این دلم خوابی بدیدهست
که خون دل همه مفرش گرفتهست
44
چو سایه کل فنا گردم ازیرا
جهان خورشید لشکرکش گرفتهست
55
دلم هر شب به دزدی و خیانت
ز لعل یار سلطان وش گرفتهست
66
کجا پنهان شود دزدی دزدی
که مال خصم زیر کش گرفتهست
77
بسی جان که همیپرد ز قالب
ولی پایش حریف کش گرفتهست
88
ز ذوق زخم تیرش این دل من
به دندان گوشه ترکش گرفتهست

