غزل شمارهٔ 2150
شاعر: رومی
Toggle stanza 1عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو
11
عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو
کوس و دهل نمیچخد بیشرف دوال تو
22
من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر
وه که خجل نمیشود میل من از ملال تو
33
ناز کن ای حیات جان کبر کن و بکش عنان
شمس و قمر دلیل تو شهد و شکر دلال تو
44
آیت هر ملاحتی ماه تو خواند بر جهان
مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو
55
آب زلال ملک تو باغ و نهال ملک تو
جز ز زلال صافیت مینخورد نهال تو
66
ملک تو است تختها باغ و سرا و رختها
رقص کند درختها چونک رسد شمال تو
77
مطبخ توست آسمان مطبخیانت اختران
آتش و آب ملک تو خلق همه عیال تو
88
عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو
رونق آفتابها از مه بیزوال تو
99
خشک لبند عالمی از لمع سراب تو
لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو
1010
ای ز خیالهای تو گشته خیال عاشقان
خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو
1111
وصل کنی درخت را حالت او بدل شود
چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو
1212
زهر بود شکر شود سنگ بود گهر شود
شام بود سحر شود از کرم خصال تو
1313
بس سخن است در دلم بستهام و نمیهلم
گوش گشادهام که تا نوش کنم مقال تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا به زمانه شد خبر از مه با کمال تو
شیفته گشت عالمی ز ابروی چون هلال تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1663
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
آینهٔ جمال تو آینهٔ جمال تو
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2580
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
هوش و روان بیدلان سوختهٔ جلال تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 226
ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو
عقل همه مقربان، بی خبر از وصال تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 685

