غزل شمارهٔ 184
Toggle stanza 1من رسیدم به لب جوی وفا
11
من رسیدم به لب جوی وفا
دیدم آن جا صنمی روح فزا
22
سپه او همه خورشیدپرست
همچو خورشید همه بیسر و پا
33
بشنو از آیت قرآن مجید
گر تو باور نکنی قول مرا
44
إِنِّى وَجَدتُّ ٱمْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ
وَأُوتِيَتْ مِن کُلِّ شَىْءٍۢ وَلَهَا
55
چونک خورشید نمودی رخ خود
سجده دادیش چو سایه همه را
66
من چو هدهد بپریدم به هوا
تا رسیدم به در شهر سبا
زمین

