غزل شمارهٔ 2344
Toggle stanza 1مبارک باد آمد ماه روزه
11
مبارک باد آمد ماه روزه
رهت خوش باد ای همراه روزه
22
شدم بر بام تا مه را ببینم
که بودم من به جان دلخواه روزه
33
نظر کردم کلاه از سر بیفتاد
سرم را مست کرد آن شاه روزه
44
مسلمانان سرم مست است از آن روز
زهی اقبال و بخت و جاه روزه
55
بجز این ماه ماهی هست پنهان
نهان چون ترک در خرگاه روزه
66
بدان مه ره برد آن کس که آید
در این مه خوش به خرمنگاه روزه
77
رخ چون اطلسش گر زرد گردد
بپوشد خلعت از دیباه روزه
88
دعاها اندر این مه مستجاب است
فلکها را بدرد آه روزه
99
چو یوسف ملک مصر عشق گیرد
کسی کو صبر کرد در چاه روزه
1010
سحوری کم زن ای نطق و خمش کن
ز روزه خود شوند آگاه روزه
1111
بیا ای شمس دین و فخر تبریز
توی سرلشکر اسپاه روزه

