غزل شمارهٔ 2321
Toggle stanza 1ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
11
ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
از سر تو برون کن هی سودای گدایانه
22
در بزم چنان شاهی در نور چنان ماهی
خط در دو جهان درکش چه جای یکی خانه
33
در دولت سلطانی گر یاوه شود جانی
یک جان چه محل دارد در خدمت جانانه
44
گر جان بداندیشت گوید بد شه پیشت
ده بر دهن او زن تا کم کند افسانه
55
یک دانه به یک بستان بیع است بده بستان
و آن گاه چو سرمستان میگو که زهی دانه
66
شاهی نگری خندان چون ماه و دو صد چندان
بیناز خوشاوندان بیزحمت بیگانه
77
شمس الحق تبریزی آن کو به تو بازآید
آن باز بود عرشی بر عرش کند لانه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه
سرمستم و لایعقل، زان نرگس مستانه
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1703
فرقی ننهد عاشق در کعبه و بتخانه
این جلوت جانانه آن خلوت جانانه
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 24
من، بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2309
آن یار غریب من آمد به سوی خانه
امروز تماشا کن اشکال غریبانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2319
بیبرگی بستان بین کآمد دی دیوانه
خوبان چمن رفتند از باغ سوی خانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2320

