غزل شمارهٔ 2202
شاعر: رومی
Toggle stanza 1ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
11
ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو
22
دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
33
جانهای عاشقان چون سیلها غلطان شده
تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو
44
جانهای عاشقان چون سیلها غلطان شده
میدوانند جانب دریای تو دریای تو
55
ای خمار عاشقان از بادههای دوشِ تو
وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو
66
من نظر کردم به جانِ سادهی بیرنگِ خویش
زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو
77
چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت
ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو
88
ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن
مه کی باشد کاو بود همتای تو همتای تو
99
این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام
ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
زینتِ تاج و نگین از گوهرِ والای تو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 410
راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
در عبارت مینیاید چهره زیبای تو
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 483
ای تماشاگاه جانها صورت زیبای تو
وی کلاهِ فرقِ مردان پای تا به پایِ تو
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 163
گرچه شد از سرنوشت من نگارین پای تو
زیر پای خود ندید از سرکشی بالای تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6471
از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟
پیش یکدیگر نظربازند سر تا پای تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6472
ای بهار آفرینش گرده سیمای تو
رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6473
ای قیامت پیش خیز قامت رعنای تو
فتنه آخر زمان ته جرعه صهبای تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6474

