غزل شمارهٔ 2710

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: ی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
بیا ای غم که تو بس باوفایی
1
بیا ای غم که تو بس باوفایی
که ابر قطره‌های اشک‌هایی
2
زنی درویش آمد سوی عباس
که تعلیمم بده نوعی گدایی
3
در حیلت خدا بر تو گشاده‌ست
تو آموزی گدایان را دغایی
4
تو نعمانی در این مذهب بگو درس
که خوش تخریج و پاکیزه ادایی
5
من مسکین دمی دارم فسرده
ندارم روزیی از ژاژخایی
6
مرا یک کدیه گرمی بیاموز
که تو بس نرگدا و اوستایی
7
بدانک انبیا عباس دینند
در استرزاق آثار سمایی
8
ز انواع گدایی‌های طاعات
که برجوشد بدان بحر عطایی
9
ز صوم و از صلات و از مناسک
ز نهی منکر و شیر غزایی
10
که بی‌حد است انواع عبادات
و انواع ثقات و ابتلایی
11
بدو گفتا برو کاین دم ملولم
ببر زحمت مکن طال بقایی
12
مکرر کرد آن زن لابه کردن
که نومیدم مکن ای لالکایی
13
مکرر کرد استا دفع راهم
که سودت نیست این زحمت فزایی
14
ملولم خاطرم کند است این دم
ندارد این نفس مکرم کیایی
15
سجود آورد و گریان گشت آن زن
که طفلانم مرند از بی‌نوایی
16
بسی بگریست پس عباس گفتش
همین را باش کاستاتر ز مایی
17
دو عباسند با تو این دو چشمت
تلین القاسیین بالبکا
18
به آب دیده چون جنت توان یافت
روان شو چیز دیگر را چه پایی
19
که آب چشم با خون شهیدان
برابر می‌روند اندر روایی
20
کسی را که خدا بخشید گریه
بیاموزید راه دلگشایی
21
بجز این گریه را نفعی دگر هست
ولی سیرم ز شعر و خودنمایی
22
ولیکن خدمت دل به ز گریه‌ست
که اطلس می‌کند پنجه عبایی
23
که دل اصل است و اشک تو وسیلت
که خشک و تر نگنجد در خدایی
24
خمش با دل نشین و رو در او نه
که از سلطان دل صاحب لوایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

به آب زندگانی برده‌ام پی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 431

مرا گر صاحب دیوان اعلی

چرا گوید به خدمت می‌نیایی

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 197

نخست اندیشه کن آنگاه گفتار

که نامحکم بود بی‌اصل دیوار

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 5

چه سرپوشیدگان مرد بودند

که گوی نخوت از مردان ربودند

سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 8

خردمندی را که در زمرهٔ اجلاف سخن ببندد شگفت مدار، که آواز بربط با غلبهٔ دهل بر نیاید و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند.

بلند آواز نادان گردن افراخت

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 52

هر که بر زیردستان نبخشاید، به جور زبردستان گرفتار آید.

نه هر بازو که در وی قوتی هست

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 98

نخست از فکرِ خویشم در تحیّر

چه چیز است آن که خوانندش تفکّر

شیخ محمود شبستریگلشن رازبخش 3 - سؤال در ماهیّت فکرت

پدر گفتش که چیزی بایدت خواست

که آن در حضرت عزت بود راست

عطارالهی نامهبخش هفتمجواب پدر

هلا ای آب حیوان از نوایی

همی‌گردان مرا چون آسیایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2674

چه دلشادم به دلدار خدایی

خدایا تو نگهدار از جدایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2706

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور