غزل شمارهٔ 2462
Toggle stanza 1طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری
11
طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری
از شکرستان ازل آمدهای بازپری
22
قند تو فرخنده بود خاصه که در خنده بود
بزم ز آغاز نهم چون تو به آغاز دری
33
ای طربستان ابد ای شکرستان احد
هم طرب اندر طربی هم شکر اندر شکری
44
یوسف اندر تتقی یا اسدی بر افقی
یا قمر اندر قمر اندر قمر اندر قمری
55
ساقی این میکدهای نوبت عشرت زدهای
تا همه را مست کنی خرقه مستان ببری
66
مست شدم مست ولی اندککی باخبرم
زین خبرم بازرهان ای که ز من باخبری
77
پیشتر آ پیش که آن شعشعه چهره تو
مینهلد تا نگرم که ملکی یا بشری
88
رقص کنان هر قدحی نعره زنان وافرحی
شیشه گران شیشه شکن مانده از شیشه گری
99
جام طرب عام شده عقل و سرانجام شده
از کف حق جام بری به که سرانجام بری
1010
سر ز خرد تافتهام عقل دگر یافتهام
عقل جهان یک سری و عقل نهانی دوسری
1111
راهب آفاق شدم با همگان عاق شدم
از همگان میببرم تا که تو از من نبری
1212
با غمت آموختهام چشم ز خود دوختهام
در جز تو چون نگرد آنک تو در وی نگری
1313
داد ده ای عشق مرا وز در انصاف درآ
چون ابدا آن توام نی قنقم رهگذری
1414
من به تو مانم فلکا ساکنم و زیر و زبر
ز آنک مقیمی به نظر روز و شب اندر سفری
1515
ناظر آنی که تو را دارد منظور جهان
حاضر آنی که از او در سفر و در حضری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری
وه چه خوشی گر نفسی پهلوی من باده خوری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1996
بی خبر از خود مگذر، جانب دل هم نظری
ای چمنستان جمال، آینه دارد سحری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2686
مزد تلاشم به رهت دیده ندارد گهری
آبلهای کو که نهم در قدم خویش سری
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2690
هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2456
سنگ مزن بر طرف کارگه شیشهگری
زخم مزن بر جگر خستهٔ خستهجگری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2458

