غزل شمارهٔ 1141

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار
1
ز بامداد چه دشمن کشست دیدن یار
بشارتیست ز عمر عزیز روی نگار
2
ز خواب برجهی و روی یار را بینی
زهی سعادت و اقبال و دولت بیدار
3
همو گشاید کار و همو بگوید شکر
چنان بود که گلی رست بی‌قرینه خار
4
چو دست بر تو نهد یار و گویدت برخیز
زهی قیامت و جنات و تحتها الانهار
5
بگو به موسی عمران که شد همه دیده
که نعره ارنی خیزد از دم دیدار
6
برای مغلطه می‌دید و دیدنش می‌جست
زهی مقام تجلی و آفتاب مدار
7
ز بامداد چو افیون فضل او خوردیم
برون شدیم ز عقل و برآمدیم ز کار
8
ببین تو حال مرا و مرا ز حال مپرس
چو عقل اندک داری برو مگو بسیار
9
برو مگوی جنون را ز کوره معقولات
که صد دریغ که دیوانه گشته‌ای یک بار
10
مرا در این شب دولت ز جفت و طاق مپرس
که باده جفت دماغست و یار جفت کنار
11
مرا مپرس عزیزا که چند می‌گردی
که هیچ نقطه نپرسد ز گردش پرگار
12
غبار و گرد مینگیز در ره یاری
که او به حسن ز دریا برآورید غبار
13
منه تو بر سر زانو سر خود ای صوفی
کز این تو پی نبری گر فروروی بسیار
14
چو هیچ کوه احد برنیامد از بن و بیخ
چه دست درزده‌ای در کمرگه کهسار
15
در آن زمان که عسل‌های فقر می‌لیسیم
به چشم ما مگسی می‌شود سپه سالار
16
چه ایمنست دهم از خراج و نعل بها
چو نعل ماست در آتش ز عشق تیزشرار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سپیده دم که گهربار بر در گلزار

شود به جلوه گل اندر نگار خانه یار

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1112

اگر گل آرد بار آن رخان او، نه شگفت

هر آینه چو همه مِیْ خورَد گل آرد بار

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 57

تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند

گناه تست و من استاده‌ام به استغفار

سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 10

نهاد بد نپسندد خدای نیکوکار

امیر خفته و مردم ز ظلم او بیدار

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 39

برای ختم سخن دست بر دعا داریم

امیدوار قبول از مهیمن غفار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 129

به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستن

زبان خلق و به افسون دهان شیدا مار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 130

چو رنج بَرنَتَوانی گرفتن از رنجور

قدم زِ رفتن و پرسیدنش دریغ مَدار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 133

نگین ختم رسالت پیمبر عربی

شفیع روز قیامت محمد مختار

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 137

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار

که برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 26 - در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

کجا همی روَد این شاهد شکر گفتار؟

چرا همی نکند بر دو چشم من رفتار؟

سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 27 - مطلع دوم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور