غزل شمارهٔ 1193
شاعر: رومی
Toggle stanza 1من از سخنان مهرانگیز
11
من از سخنان مهرانگیز
دل پر دارم ز خواب برخیز
22
ای آنک رخ تو همچو آتش
یک لحظه ز آتشم مپرهیز
33
شیرم ز تو جوش کرد و خون شد
ای شیر به خون من درآمیز
44
با یارک خود بساز پنهان
مستیز به جان تو که مستیز
55
تسلیم قضا شدم ازیرا
مانند قضا تو تندی و تیز
66
بنگر که چه خون دل گرفتست
بر گرد قبام چون فراویز
77
در خشم مکن تو چشم خود را
وان فتنه خفته را مینگیز
88
خود خفته نماید و نخفتست
آن نرگس پرخمار خون ریز
زمین

