غزل شمارهٔ 805
Toggle stanza 1یا رب این بوی که امروز به ما میآید
11
یا رب این بوی که امروز به ما میآید
ز سراپرده اسرار خدا میآید
22
بوستان را کرمش خلعت نو میپوشد
خستگان را ز دواخانه دوا میآید
33
در نمازند درختان و به تسبیح طیور
در رکوع است بنفشه که دوتا میآید
44
هر چه آمد سوی هستی ره هستی گم کرد
که ز مستی نشناسد که کجا میآید
55
از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد
اصل خود دید ز ارواح جدا میآید
66
رنگ او یافت ازآنروی چنین خوشرنگ است
بوی او یافت کهزاو بوی وفا میآید
77
مست او گشت ازآنرو همگان مست ویاند
خوشلقا گشت کز آن ماهلقا میآید
88
نی بگویم ز ملولی کسی غم نخورم
که شکر رشک برد ز آنچ مرا میآید
99
زان دلیرست که با شیر ژیان رو کردهست
زان کریم است که از گنج عطا میآید
1010
آنک سرمست نباشد برمد از مردم
تا نگویند کز او بوی صبا میآید
1111
بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری
که ز سنبوسه تو را بوی گیا میآید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
یارب، این شهره لشکر ز کجا میآید؟
که ز عشقش دل خلقی به بلا میآید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 730
بوی دل از نفس باد صبا میآید
میتوان یافت کز آن زلف دوتا میآید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3621
گر نه از خاک درت باد صبا میآید
صبحدم مشکفشان پس ز کجا میآید
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 358
داغم از پرده دل رو به قفا میآید
تا ببینم که ازین پرده چهها میآید
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 186

