غزل شمارهٔ 757
Toggle stanza 1وصف آن مخدوم میکن گرچه میرنجد حسود
11
وصف آن مخدوم میکن گرچه میرنجد حسود
کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود
22
گرچه خود نیکو نیاید وصف می از هوشیار
چون پی مست از خمار غمزه مستش چه سود
33
مست آن می گر نهای می دو پی دستار و دل
چونک دستار و دلت را غمزههای او ربود
44
گر دو صد هستیت باشد در وجودش نیست شو
زانک شاید نیست گشتن از برای آن وجود
55
نیم شب برخاستم دل را ندیدم پیش او
گرد خانه جستم این دل را که او را خود چه بود
66
چون بجستم خانه خانه یافتم بیچاره را
در یکی کنجی به ناله کی خدا اندر سجود
77
گوش بنهادم که تا خود التماس وصل کیست
دیدمش کاندر پی زاری زبان را برگشود
88
کای نهان و آشکارا آشکارا پیش تو
این نهانم آتش است و آشکارم آه و دود
99
از برای آنک خوبان را نجویی در شکست
صد هزاران جویها در جوی خوبی درفزود
1010
میشمرد از شه نشانها لیک نامش مینگفت
در درون ظلمت شب اندر آن گفت و شنود
1111
آنگهان زیر زبان میگفت یارم نام او
مینگویم گرچه نامش هست خوش بوتر ز عود
1212
زانک در وهم من آید دزدگوشی از بشر
کو در این شب گوش میدارد حدیثم ای ودود
1313
سخت میآید مرا نام خوشش پیش کسی
کو به عزت نشنود آن نام او را از جحود
1414
ور به عزت بشنود غیرت بسوزد مر مرا
اندر این عاجز شدست او بیطریق و بیورود
1515
بانگ کردش هاتفی تو نام آن کس یاد کن
غم مخور از هیچ کس در ذکر نامش ای عنود
1616
زانک نامش هست مفتاح مراد جان تو
زود نام او بگو تا در گشاید زود زود
1717
دل نمییارست نامش گفتن و در بسته ماند
تا سحرگه روز شد خورشید ناگه رو نمود
1818
با هزاران لابههاتف همین تبریز گفت
گشت بیهوش و فتاد این دل شکستن تار و پود
1919
چون شدم بیهوش آنگه نقش شد بر روی او
نام آن مخدوم شمس الدین در آن دریای جود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای که چون جان رفته ای از پیش ما، باز آی زود
کز فراقت سوختم بر آتش دل همچو عود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 660
اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود
ورنه از تدبیر یک ناخن گره نتوان گشود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1475
بر در دل حلقه زد غفلت، کنون آهش چه سود
اشککم آرد برون از چشم روزن سعی دود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1476
ریشهواری عافیت در مزرع امکان نبود
هرکه در دلها مدارا کاشت جمعیت درود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1477

