غزل شمارهٔ 368
شاعر: رومی
Toggle stanza 1گویم سخن شکرنباتت
11
گویم سخن شکرنباتت
یا قصه چشمه حیاتت
22
رخ بر رخ من نهی بگویم
کز بهر چه شاه کرد ماتت
33
در خرمنت آتشی درانداخت
کز خرمن خود دهد زکاتت
44
سرسبز کند چو تره زارت
تا بازخرد ز ترهاتت
55
در آتش عشق چون خلیلی
خوش باش که میدهد نجاتت
66
عقلت شب قدر دید و صد عید
کز عشق دریده شد براتت
77
سوگند به سایه لطیفت
سوگند نمیخورم به ذاتت
88
در ذات تو کی رسند جانها
چون غرقه شدند در صفاتت
99
چون جوی روان و ساجدت کرد
تا پاک کند ز سیئاتت
1010
از هر جهتی تو را بلا داد
تا بازکشد به بیجهاتت
1111
گفتی که خمش کنم نکردی
میخندد عشق بر ثباتت

