غزل شمارهٔ 369
Toggle stanza 1در شهر شما یکی نگاریست
11
در شهر شما یکی نگاریست
کز وی دل و عقل بیقراریست
22
هر نفسی را از او نصیبیست
هر باغی را از او بهاریست
33
در هر کویی از او فغانیست
در هر راهی از او غباریست
44
در هر گوشی از او سماعیست
هر چشم از او در اعتباریست
55
در کار شوید ای حریفان
کاین جا ما را عظیم کاریست
66
پنهان یاری به گوش من گفت
کاین جا پنهان لطیف یاریست
77
او بد که به این طریق میگفت
کز تعبیههاش دل نزاریست
88
او بود رسول خویش و مرسل
کان لهجه از آن شهریاریست
99
نوحست و امان غرقگانست
روحست و نهان و آشکاریست
1010
گرد ترشان مگرد زین پس
چون پهلوی تو شکرنثاریست
1111
گرد شکران طبع کم گرد
کان شهوت نیز برگذاریست
1212
این جا شکریست بینهایت
این جا سر وقت پایداریست
1313
خاموش کن ای دل و مپندار
کو را حدیست یا کناریست

