غزل شمارهٔ 114
شاعر: رومی
Toggle stanza 1اندر دل ما توی نگارا
11
اندر دل ما توی نگارا
غیر تو کلوخ و سنگ خارا
22
هر عاشق شاهدی گزیدست
ما جز تو ندیدهایم یارا
33
گر غیر تو ماه باشد ای جان
بر غیر تو نیست رشک ما را
44
ای خلق حدیث او مگویید
باقی همه شاهدان شما را
55
بر نقش فنا چه عشق بازد ؟
آن کس که بدید کبریا را
66
بر غیر خدا حسد نیارد
آن کس که گمان برد خدا را
77
گر رشک و حسد بری برو بر
کاین رشک بُدست انبیا را
88
چون رفت بر آسمان چارم
عیسی چه کند کلیسیا را ؟
99
بوبکر و عمر به جان گزیدند
عثمان و علی مرتضا را
1010
شمس تبریز جو روان کن
گردان کن سنگ آسیا را
زمین

