غزل شمارهٔ 1497
Toggle stanza 1به جان جمله مستان که مستم
11
به جان جمله مستان که مستم
بگیر ای دلبر عیار دستم
22
به جان جمله جانبازان که جانم
به جان رستگارانش که رستم
33
عطاردوار دفترباره بودم
زبردست ادیبان می نشستم
44
چو دیدم لوح پیشانی ساقی
شدم مست و قلمها را شکستم
55
جمال یار شد قبله نمازم
ز اشک رشک او شد آبدستم
66
ز حسن یوسفی سرمست بودم
که حسنش هر دمی گوید الستم
77
در آن مستی ترنجی می بریدم
ترنج اینک درست و دست خستم
88
مبادم سر اگر جز تو سرم هست
بسوزا هستیم گر بیتو هستم
99
توی معبود در کعبه و کنشتم
توی مقصود از بالا و پستم
1010
شکار من بود ماهی و یونس
چو حاصل شد ز جعدت شصت شستم
1111
چو دیدم خوان تو بس چشم سیرم
چو خوردم ز آب تو زین جوی جستم
1212
برای طبع لنگان لنگ رفتم
ز بیم چشم بد سر نیز بستم
1313
همان ارزد کسی کش می پرستد
زهی من که مر او را می پرستم
1414
ببرد از کسی کآخر ببرد
به سوی عدل بگریزید ز استم
1515
چو ری با سین و تی و میم پیوست
بدین پیوند رو بنمود رستم
1616
یقین شد که جماعت رحمت آمد
جماعت را به جان من چاکرستم
1717
خمش کردم شکار شیر باشم
که تا گوید شکار مفترستم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
لبالب کن قدح ساقی که مستم
به می ده جملگی اسباب هستم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1294
درآمد دوش ترک نیم مستم
به ترکی برد دین و دل ز دستم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 478
مرا قلاش میخوانند، هستم
من از دردی کشان نیم مستم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 481
هزاران سال با فطرت نشستم
به او پیوستم و از خود گسستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 121
تراشیدم صنم بر صورت خویش
به شکل خود خدا را نقش بستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 130
من از بود و نبود خود خموشم
اگر گویم که هستم خود پرستم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 54
چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1496

