غزل شمارهٔ 1292
Toggle stanza 1آمد آن خواجه سیماترش
11
آمد آن خواجه سیماترش
وان شکرش گشته چو سرکا ترش
22
با همگان روترش است ای عجب
یا که به بیرون خوش و با ما ترش؟
33
از کرم خواجه روا نیست این
با همه خوش با من تنها ترش
44
زین بگذشتیم دریغست و حیف
آن رخ خوشطلعت زیبا ترش
55
ای ز تو خندان شده هر جا حزین
وی ز تو شیرین شده هر جا ترش
66
شاد زمانی که نهان زیر لب
یار همیخندد و لالا ترش
77
گر ترشی این دم شرطی بنه
که نبُوَد روی تو فردا ترش
88
بهر خدا قاعدهٔ نو منه
هیچ بوَد قاعده حلوا ترش؟
99
این ترشی در چه و زندان بود
دید کسی باغ و تماشا ترش؟
1010
یوسف خوبان چو به زندان بماند
هیچ نگشت آن گل رعنا ترش
1111
تا به سخن آمد دیوار و در
کز چه نهای ای شه و مولا ترش؟
1212
گفت اگر غرقه سرکا شوم
کی هلدم رحمت بالا ترش؟
1313
مِی دهدم عشق و ندیمی کند
غرقه شود در می و صهبا ترش
1414
دست فشان روح رود مست تا
میمنه که نیست بدان جا ترش
1515
بس کن و در شهد و شکر غوطه خور
کهت نهلد فضل موفا ترش

