غزل شمارهٔ 411
Toggle stanza 1عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
11
عجب ای ساقی جان مطرب ما را چه شدست
هله چون مینزند ره ره او را کِه زدست
22
او ز هر نیک و بد خلق چرا میلنگد
بد و نیک همه را نعره مطرب مددست
33
دف دریدست طرب را به خدا بیدف او
مجلس یارکده بیدم او بارکدست
44
شهر غلبیرگهی دان که شود زیر و زبر
دست غلبیرزنش سخره صاحب بلدست
55
خیره کم گوی خمش مطرب مسکین چه کند
این همه فتنه آن فتنه گر خوب خدست
زمین

