غزل شمارهٔ 1814

شاعر: رومی

وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)

قافیہ: ایدلمن

صنف: غزل

Toggle stanza 1
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
1
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
گفتم می می نخورم گفت برای دل من
2
داد می معرفتش با تو بگویم صفتش
تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من
3
از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین
پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من
4
گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما
شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من
5
گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود
چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من
6
عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شود
کوه احد پاره شود آه چه جای دل من
7
شاد دمی کان شه من آید در خرگه من
باز گشاید به کرم بند قبای دل من
8
گوید که افسرده شدی بی‌من و پژمرده شدی
پیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من
9
گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو
کیست که داند جز تو بند و گشای دل من
10
گوید نی تازه شوی بی‌حد و اندازه شوی
تازه‌تر از نرگس و گل پیش صبای دل من
11
گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا
نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
12
میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل او
روی چو زر اشک چو در هست گوای دل من

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور