رباعی شمارهٔ 171
شاعر: رومی
Toggle stanza 1امشب هردل که همچو مه در طلب است
11
امشب هردل که همچو مه در طلب است
مانندهٔ زهره او حریف طرب است
22
از آرزوی لبش مرا جان بلب است
ایزد داند خموش کاین شب چه شب است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
حسن از طلب نگاه ما بسته لب است
از اهل ادب دیده گشودن عجب است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 22
شمع آمد و گفت: آمده جانم به لب است
باکشتن روزم این همه سوز شب است
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 7
این نعره عاشقان ، ز شمع طرب است
شمع آمد و پروانه خموش ، این عجب است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 216

