غزل شمارهٔ 1251
Toggle stanza 1گر لب او شکند نرخ شکر میرسدش
11
گر لب او شکند نرخ شکر میرسدش
ور رخش طعنه زند بر گل تر میرسدش
22
گر فلک سجده برد بر در او میسزدش
ور ستاند گرو از قرص قمر میرسدش
33
ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست
جهت خدمت او بست کمر میرسدش
44
شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید
گر پی هیبتش افکند سپر میرسدش
55
گر عطارد ز پی دایره و نقطه او
همچو پرگار دوانست به سر میرسدش
66
آن جمالی که فرشته نبود محرم او
گر ندارد سر دیدار بشر میرسدش
77
کار و بار ملکانی که زبردست شدند
نکند ور بکند زیر و زبر میرسدش
88
میشمردم من از این نوع شنودم ز فلک
که از اینها بگذر چیز دگر میرسدش

