رباعی شمارهٔ 1291
Toggle stanza 1گفتم به فراق مدتی بگزارم
11
گفتم به فراق مدتی بگزارم
باشد که پشیمان شود آن دلدارم
22
بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم
نتوانستم از تو چه پنهان دارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر بار ز دیده از تو در تیمارم
تا بهره ز دیدار تو چون بردارم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 262
عشق سلطنت و استغنا بمعشوق داد ومذلت و افتقار بعاشق، عاشق مذلت از عزت عشق کشد نه از عزت معشوق، چه بسیار بود که بنده معشوق بود. یا عبادی انی اشتقت الیکم وعلی کل حال، غنا صفت معشوق آمد و فقر صفت عاشق، پس عاشق فقیری بود که: یحتاج الی کل شئی و لایحتاج الیه شیئی. او بهمه اشیاء محتاج بودو هیچ چیز بدو محتاج نه، اما آنکه او بهمه اشیاء محتاج بود جهت آنکه نظر محقق بر حقیقت اشیاء آمد، چه در هر چه نظر کند رخ او بیند، لاجرم بهمه اشیاء محتاج باشد.
از بس که دو دیده در خیالت دارم
عراقیلمعاتلمعۀ بیستم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

