Toggle stanza 1
گشته‌ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
1
گشته‌ست طپان جانم ای جان و جهان برگو
هین سلسله درجنبان ای ساقی جان برگو
2
سلطان خوشان آمد و آن شاه نشان آمد
تا چند کشی گوشم ای گوش کشان برگو
3
سری است سمندر را ز آتش بنمی سوزد
جانی است قلندر را نادرتر از آن برگو
4
بنگر حشر مستان از دست بنه دستان
با رطل گران پیش آ با ضرب گران برگو
5
زان غمزه چون تیرش و ابروی کمان گیرش
اسرار سلحشوری با تیر و کمان برگو
6
برگو هله جان برگو پیش همگان برگو
و آن نکته که می‌دانی با او پنهان برگو
7
از جام رحیق او مست است عشیق او
پیغام عقیق او ای گوهر کان برگو
8
من بی‌زبر و زیرم در پنجه آن شیرم
ز احوال جهان سیرم ز احوال فلان برگو
9
زیر است نوای غم و اندرخور شادی بم
یک لحظه چنین برگو یک لحظه چنان برگو
10
خورشید معینت شد اقبال قرینت شد
مقصود یقینت شد بی‌شک و گمان برگو
11
چون بگذری ای عارف زین آب و گل ناشف
زان سو مثل هاتف بی‌نام و نشان برگو
12
در عالم جان جا کن در غیب تماشا کن
رویی به روان‌ها کن زین گرم روان برگو
13
من بیخود و سرمستم اینک سر خم بستم
ای شاه زبردستم بی‌کام و دهان برگو

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور