غزل شمارهٔ 701
شاعر: رومی
Toggle stanza 1آن خواجه خوش لقا چه دارد
11
آن خواجه خوش لقا چه دارد
بازار مرا بها چه دارد
22
او عشوه دهد از او تو مشنو
رختش بطلب که تا چه دارد
33
نقدش برکش ببین که چندست
در نقد دگر دغا چه دارد
44
گر دست و ترازوی نداری
تا برکشی کز صفا چه دارد
55
اندر سخنش کشان و بو گیر
کز بوی می بقا چه دارد
66
شاد آن که بجست جان خود را
کز حالت مرتضا چه دارد
77
در خویش ز اولیا چه بیند
وز لذت انبیا چه دارد
88
گفتم به قلندری که بنگر
کان چرخ که شد دوتا چه دارد
99
گفتا که فراغتیست ما را
کو خود چه کس است یا چه دارد
1010
مستم ز خدا و سخت مستم
سبحان الله خدا چه دارد
1111
از رحمت شمس دین تبریز
هر سینه جدا جدا چه دارد
زمین

