غزل شمارهٔ 871

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ارشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
1
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
2
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بی‌قرار شد
3
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد
4
اشکوفه لب گشاد که هنگام بوسه گشت
بگشاد سر و دست که وقت کنار شد
5
گلزار چرخ چونک گلستان دل بدید
در رو کشید ابر و ز دل شرمسار شد
6
آن خار می‌گریست که ای عیب پوش خلق
شد مستجاب دعوت او گلعذار شد
7
شاه بهار بست کمر را به معذرت
هر شاخ و هر درخت از او تاجدار شد
8
هر چوب در تجمل چون بزم میر گشت
گر در دو دست موسی یک چوب مار شد
9
زنده شدند بار دگر کشتگان دی
تا منکر قیامت بی‌اعتبار شد
10
اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند
چون لطف روح بخش خدا یار غار شد
11
ای زنده گشتگان به زمستان کجا بدیت
آن سو که وقت خواب روان را مطار شد
12
آن سو که هر شبی بپرد این حواس و روح
آن سو که هر شبی نظر و انتظار شد
13
مه چون هلال بود سفر کرد آن طرف
بدری منور آمد و شمع دیار شد
14
این پنج حس ظاهر و پنج دگر نهان
لنگ و ملول رفت و سحر راهوار شد
15
بربند این دهان و مپیمای باد بیش
کز باد گفت راه نظر پرغبار شد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور