غزل شمارهٔ 105
Toggle stanza 1چو او باشد دل دلسوز ما را
11
چو او باشد دل دلسوز ما را
چه باشد شب چه باشد روز ما را
22
که خورشید ار فروشد ار برآمد
بس است این جانِ جان افروز ما را
33
تو مادرمرده را شیون مَیآموز
که استادست عشق آموز ما را
44
مدوزان خرقهٔ ما را مدران
نشاید شیخ خرقهدوز ما را
55
همه کس بر عدو پیروز خواهد
جمال آن عدو پیروز ما را
66
همه کس بخت گنجاندوز جوید
ولیکن عشق رنجاندوز ما را

