غزل شمارهٔ 120
شاعر: رومی
Toggle stanza 1تا چند تو پس روی به پیش آ
11
تا چند تو پس روی به پیش آ
در کفر مرو به سوی کیش آ
22
در نیش تو نوش بین به نیش آ
آخر تو به اصل اصل خویش آ
33
هر چند به صورت از زمینی
پس رشته گوهر یقینی
44
بر مخزن نور حق امینی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
55
خود را چو به بیخودی ببستی
میدانک تو از خودی برستی
66
وز بند هزار دام جستی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
77
از پشت خلیفهای بزادی
چشمی به جهان دون گشادی
88
آوه که بدین قدر تو شادی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
99
هر چند طلسم این جهانی
در باطن خویشتن تو کانی
1010
بگشای دو دیده نهانی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
1111
چون زاده پرتو جلالی
وز طالع سعد نیک فالی
1212
از هر عدمی تو چند نالی؟
آخر تو به اصل اصل خویش آ
1313
لعلی به میان سنگ خارا
تا چند غلط دهی تو ما را
1414
در چشم تو ظاهرست یارا
آخر تو به اصل اصل خویش آ
1515
چون از بر یار سرکش آیی
سرمست و لطیف و دلکش آیی
1616
با چشم خوش و پرآتش آیی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
1717
در پیش تو داشت جام باقی
شمس تبریز شاه و ساقی
1818
سبحان الله زهی رواقی
آخر تو به اصل اصل خویش آ
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مقربان سلاطین چون گروهی اند که به کوه بلند بالا می روند اما عاقبت به زلازل قهر و نوازل دهر از آن کوه به زیر خواهند افتاد، شک نیست که افتادن بلندتران سخت تر خواهد بود به زیر آمدن فروتران سهل تر.
بود ایوان قرب شاه والا
جامیبهارستانروضهٔ سوم (در ذکر پادشاهان)بخش 5
دانی چه بود کمال انسان؟
با دشمن و دوست لطف و احسان
سعدیمواعظمثنویاتشمارهٔ 16
احسنت و زه ای نگار زیبا
آراسته آمدی بر ما
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1
مانند سراب بند بر پا
بیهوده شدیم دشت پیما
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2
برخیز و صبوح را بیارا
پُر لَخلخه کن کنار ما را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 119
گفتی که گزیدهای تو بر ما
هرگز نبدست این مفرما
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 125
کو مطرب عشق چست دانا
کز عشق زند نه از تقاضا
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 127

