غزل شمارهٔ 2381
Toggle stanza 1عشق بین با عاشقان آمیخته
11
عشق بین با عاشقان آمیخته
روح بین با خاکدان آمیخته
22
چند بینی این و آن و نیک و بد
بنگر آخر این و آن آمیخته
33
چند گویی بینشان و بانشان
بینشان بین با نشان آمیخته
44
چند گویی این جهان و آن جهان
آن جهان بین وین جهان آمیخته
55
دل چو شاه آمد زبان چون ترجمان
شاه بین با ترجمان آمیخته
66
اندرآمیزید زیرا بهر ماست
این زمین با آسمان آمیخته
77
آب و آتش بین و خاک و باد را
دشمنان چون دوستان آمیخته
88
گرگ و میش و شیر و آهو چار ضد
از نهیب قهرمان آمیخته
99
آن چنان شاهی نگر کز لطف او
خار و گل در گلستان آمیخته
1010
آن چنان ابری نگر کز فیض او
آب چندین ناودان آمیخته
1111
اتحاد اندر اثر بین و بدان
نوبهار و مهرگان آمیخته
1212
گرچه کژبازند و ضدانند لیک
همچو تیرند و کمان آمیخته
1313
قند خا خاموش باش و حیف دان
قند و پند اندر دهان آمیخته
1414
شمس تبریزی همیروید ز دل
کس نباشد آن چنان آمیخته

