غزل شمارهٔ 3134
Toggle stanza 1تو جان مایی، ماه سمایی
11
تو جان مایی، ماه سمایی
فارغ ز جمله اندیشهایی
22
جویی ز فکرت، داروی علت
فکرست اصل علت فزایی
33
فکرت برون کن، حیرت فزون کن
نی مرد فکری مرد صفایی
44
فکرت درین ره شد ژاژ خایی
مجنون شو ای جان، عاقل چرایی؟!
55
بد نام مجنون رست از کشاکش
باهوش کرمی، مست اژدهایی
66
کرم بریشم، اندیشه دارد
زیرا که جوید صنعت نمایی
77
صنعت نماید، چیزی بزاید
از خود برآید زان خیرهرایی
88
صنعت رها کن، صانع بس استت
شاهد همو بس، کم ده گوایی
99
او نیستها را دادست هستی
او قلبها را بخشد روایی
1010
داد او فلک را دوران دایم
نامد زیانش بیدست و پایی
1111
خامش! برآن باش که پر نگویی
هرچند با خود بر مینیایی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از سبزه بر گل خط می فزایی
دل می فریبی جان می ربایی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 980
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
کی روی خوبت با ما نمایی؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 286
تابم ز دل برد کافرادایی
بالا بلندی کوته قبایی
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 332
حدی نداری در خوش لقایی
مثلی نداری در جان فزایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3133
با چرخ گردان تیره هوایی
دارد همیشه قصد جدایی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3135
هذا طبیبی، عند الدوآء
هذا حبیبی، عند الوء
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3200

