غزل شمارهٔ 3008
Toggle stanza 1خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
11
خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی
22
هم تو سلام علیک هم تو علیک السلام
طبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی
33
خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه رو
آنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی
44
ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل
حسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی
55
ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدی
وی تن عریان کنون باز قبا یافتی
66
ای دل گریان کنون بر همه عالم بخند
یار منی بعد از این یار مرا یافتی
77
خواجه توی خویش من پیش من آ پیش من
تا که بگویم تو را من که که را یافتی
88
کوس و دهل میزنند بر فلک از بهر تو
رو که توی بر صواب ملک خطا یافتی
99
بر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدی
خشک لبان را ببین چونک سقا یافتی
1010
خواجه بجه از جهان قفل بنه بر دهان
پنجه گشا چون کلید قفل گشا یافتی

