غزل شمارهٔ 2148
شاعر: رومی
Toggle stanza 1جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
11
جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
آینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو
22
بوسه بده به روی خود راز بگو به گوش خود
هم تو ببین جمال خود هم تو بگو ثنای تو
33
نیست مجاز راز تو نیست گزاف ناز تو
راز برای گوش تو ناز تو هم برای تو
44
خیز ز پیشم ای خرد تا برهم ز نیک و بد
خیز دلا تو نیز هم تا نکنم سزای تو
55
هم پدری و هم پسر هم تو نیی و هم شکر
کیست کسی بگو دگر کیست کسی به جای تو
66
بسته لب تو برگشا چیست عقیق بیبها
کان عقیق هم تویی من چه دهم بهای تو
77
سایه توست ای پسر هر چه برست ای پسر
سایه فکند ای پسر در دو جهان همای تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو
عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1664
تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای تو
پردهٔ غنچه میدرد خندهٔ دلگشای تو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 411
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 227
ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو
دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 691
سنگ شکاف میکند در هوس لقای تو
جان پر و بال میزند در طرب هوای تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2157
من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
بدهم جان بیوفا از جهت وفای تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2158

