غزل شمارهٔ 717
شاعر: رومی
Toggle stanza 1آن کس که به بندگیت آید
11
آن کس که به بندگیت آید
با او تو چنین کنی نشاید
22
ای روی تو خوب و خوی تو خوش
چون تو گهری فلک نزاید
33
روی تو و خوی تو لطیفست
سر دل تو لطیف باید
44
آن شخص که مردنیست فردا
امروز چرا جفا نماید
55
چیزی که به خود نمیپسندد
آن بر دگری چه آزماید
66
از خشم مخای هیچ کس را
تا خشم خدا تو را نخاید
77
برخیز ز قصد خون خلقان
تا بر سر تو فرونیاید
88
آن گاه قضا ز تو بگردد
کان وسوسه در دلت نیاید
99
ای گفته که مردم این چه مردیست
کابلیس تو را چنین بگاید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
0:000:00
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

