غزل شمارهٔ 2679
Toggle stanza 1ز ما برگشتی و با گل فتادی
11
ز ما برگشتی و با گل فتادی
دو چشم خویش سوی گل گشادی
22
ز شرم روی ما گل از تو بگریخت
ز گل واگشتی اینجا سر نهادی
33
نهادی سر که پای من ببوسی
نیابی بوسه گل را بوسه دادی
44
بدان لبها که بوی گل گرفتهست
نیابی بوسه گرچه اوستادی
55
برای رفع بویش این دو لب را
همیمالم به خاکت من ز شادی
66
کجا بردارم این لب از تو ای خاک
ولی فتنه توی گل را تو زادی
77
تو آن خاکی که از حق لطف دزدی
تو دزدی و مریدی و مرادی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هوای نیکوان عیش است و شادی
مراد عشقبازان نامرادی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 929
سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي
و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 438
در صد فتنه را بر خود گشادی
دو گامی رفتی و از پا فتادی
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 14 - برهمن
به آن قوم از تو میخواهم گشادی
فقیهش بییقینی، کمسوادی
علامہ اقبالارمغان حجازحضور حقبخش 4 - به آن قوم از تو میخواهم گشادی
چنین باشد چنین گوید منادی
که بیرنجی نبینی هیچ شادی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2680

