غزل شمارهٔ 2645
Toggle stanza 1بخوردم از کف دلبر شرابی
11
بخوردم از کف دلبر شرابی
شدم معمور و در صورت خرابی
22
گزیدم آتش پنهان پنهان
کز او اندر رخم پیداست تابی
33
هزاران نکته در عالم بگفتم
ز عشق و هیچ نشنیدم جوابی
44
گهی سوزد دلم گه خام گردد
به مانند دلم نبود کبابی
55
مرا آن مه یکی شکلی نمودهست
که سیصد مه نبیند آن به خوابی
66
منم غرقه به بحر انگبینی
که زنبور از کفش یابد لعابی
77
بهشت اندر رهش کمتر حجابی
خرد پیش مهش کمتر سحابی
88
جهان را جمله آب صاف میبین
که ماهی میدرخشد اندر آبی
99
اگر با شمس تبریزی نشینی
از آن مه بر تو تابد ماهتابی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
حکیمی را پرسیدند که آدمیزاد کی به خوردن شتابد؟ گفت: توانگر هرگاه گرسنه شود و درویش هرگاه که بیابد.
بخور چندانکه ننهد خانه تن
جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 8
که دست تشنه میگیرد به آبی؟
خداوندان فضل، آخَر ثوابی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 520
درآمد از در دل چون خرابی
ز می بر آتش جانم زد آبی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 750
کرا جوئی چرا در پیچ و تابی
که او پیداست تو زیر نقابی
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 81
به چندین جلوه در زیر نقابی
نگاه شوق ما را بر نتابی
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 89
سبک بنواز ای مطرب ربابی
بگردان زوتر ای ساقی شرابی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2676
چنان گشتم ز مستی و خرابی
که خاکی را نمیدانم ز آبی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2713

