غزل شمارهٔ 1162
Toggle stanza 1مطربا عشقبازی از سر گیر
11
مطربا عشقبازی از سر گیر
یک دو ابریشمک فروتر گیر
22
چونک در چرخ آردت باده
خانه بر بام چرخ اخضر گیر
33
ملک مستی و بیخودی داری
ترک سودای ملک سنجر گیر
44
مست شو مست کن حریفان را
بار گیر از کمیت احمر گیر
55
مستی آمد ز راه بام دماغ
برو اندیشه و ره در گیر
66
از ره خشک راه بسیارست
کشتیی ساز وین ره تر گیر
77
پر برآوردم و بپریدم
ز آنچ خوردم بخور تو هم پر گیر
88
فارغم همچو مرغ از مرکب
مرکبم را تو لنگ و لاغر گیر
99
گر نروید ز خاک هیچ انگور
مستی عشق را مقرر گیر
1010
شیشه گر گر دگر نسازد جام
جام می عشق را میسر گیر
1111
پاره روح را کند نقشی
گویدت دلبر مصور گیر
1212
توبه کردم دگر نخواهم گفت
توبه مست را مزور گیر
1313
عاشق و مست و آنگهی توبه
ترک سالوس آن فسونگر گیر
زمین

