غزل شمارهٔ 96
شاعر: رومی
Toggle stanza 1لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
11
لب را تو به هر بوسه و هر لوت میالا
تا از لب دلدار شود مست و شکرخا
22
تا از لب تو بوی لب غیر نیاید
تا عشق مجرّد شود و صافی و یکتا
33
آن لب که بود کون خری بوسهگه او
کی یابد آن لب شکر ِبوس مسیحا؟
44
میدان که حَدَث باشد جز نور قدیمی
بر مزبلهی پُر حَدَث آن گاه تماشا؟
55
آنگه که فنا شد حَدَث اندر دل پالیز
رُست از حدثی و شود او چاشنیافزا
66
تا تو حدثی لذت تقدیس چه دانی؟
رو از حدثی سوی تبارک و تعالی
77
زان دستِ مسیح آمد داروی جهانی
کاو دست نگهداشت ز هر کاسه سِکبا
88
از نعمت فرعون چو موسی کف و لب شست
دریای کَرَم داد مر او را ید بیضا
99
خواهی که ز معده و لب هر خام گریزی
پرگوهر و روتلخ همیباش چو دریا
1010
هین چشم فروبند که آن چشم غیورست
هین معده تهیدار که لوتیست مهیّا
1111
سگ سیر شود هیچ شکاری بنگیرد
کز آتش جُوعست تک و گامِ تقاضا
1212
کو دست و لب پاک که گیرد قدح پاک؟
کو صوفی چالاک که آید سوی حلوا؟
1313
بنمای از این حرف تصاویر حقایق
یا مَن قَسَمَ الْقَهوةَ و الْکَأْسُ عَلَیْنا
زمین

