Toggle stanza 1
بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
1
بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
حاشا که چشم خویش از آن روی برکنیم
2
پروانه‌ای تو بهر تو بفروز سینه را
تا خویش را ز عشق بر آن سینه برزنیم
3
بفزای خوف عشق نخواهیم ایمنی
زیرا ز خوف عشق تو ما سخت ایمنیم
4
پروانه را ز شمع تو هر روز مژده‌ای است
یعنی که مات شو که همی‌ مات ضامنیم
5
شادیم آن زمان که تو دعوی کنی که من
بی‌من شویم از خود و ز عشق صد منیم
6
تا باغ گلستان جمال تو دیده‌ایم
چون سرو سربلند و زبانور چو سوسنیم
7
بر گلشن زمانه برو آتشی بزن
زیرا ز عشق روی تو زان سوی گلشنیم
8
ای آنک سست دل شده‌ای در طریق عشق
در ما گریز زود که ما برج آهنیم
9
از ذوق آتش شه تبریز شمس دین
داریم آب رو و همه محض روغنیم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور