غزل شمارهٔ 1332
Toggle stanza 1توبه سفر گیرد با پای لنگ
11
توبه سفر گیرد با پای لنگ
صبر فروافتد در چاه تنگ
22
جز من و ساقی بنماند کسی
چون کند آن چنگ ترنگاترنگ
33
عقل چو این دید برون جست و رفت
با دل دیوانه که کردست جنگ
44
صدر خرابات کسی را بود
کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ
55
هر کی ز اندیشه دلارام ساخت
کشتی برساخت ز پشت نهنگ
66
و آنک در اندیشه یک جو زر است
او خر پالان بود و پالهنگ
77
یار منی زود فرو جه ز خر
خر بفروش و برهان بیدرنگ
88
کون خری دنب خری گیر و رو
رو که کلیدان نبود بی مدنگ
99
راز مگو پیش خران ای مسیح
باده ستان از کف ساقی شنگ
زمین

