Toggle stanza 1
اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
1
اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
تو هم به صلح گرایی اگر خدا خواهد
2
هزار عاشق داری تو را به جان جویان
که تا سعادت و دولت ز ما که را خواهد
3
ز عشق عاشق درویش خلق در عجبند
که آنچ رشک شهانست او چرا خواهد
4
عجب نباشد اگر مرده‌ای بجوید جان
و یا گیاه بپژمرده‌ای صبا خواهد
5
و یا دو دیده کور از خدا بصر جوید
و یا گرسنه ده ساله‌ای نوا خواهد
6
همه دعا شده‌ام من ز بس دعا کردن
که هر که بیند رویم ز من دعا خواهد
7
ولی به چشم تو من رنگ کافران دارم
که چشم خیره کشت بیندم غزا خواهد
8
اگر مرا نکشد هجر تو ز من بحلست
اسیر کشته ز غازی چه خونبها خواهد
9
سلام و خدمت کردم بگفتیم چونی
چنان بود مس مسکین که کیمیا خواهد
10
چنان برآید صورت که بست صورتگر
چنان بود تن خسته کیش دوا خواهد
11
ز آفتاب مزن گفت و گوی چون سایه
ز سایه ذره گریزد همه ضیا خواهد
12
زهی سخاوت و ایثار شمس تبریزی
که شمس گنبد خضرا از او عطا خواهد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور