غزل شمارهٔ 2176
شاعر: رومی
Toggle stanza 1آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
11
آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
آن خسرو شیرین شکرپاره ما کو
22
بیصورت او مجلس ما را نمکی نیست
آن پرنمک و پرفن و عیاره ما کو
33
باریک شدهست از غم او ماه فلک نیز
آن زهره با بهره سیاره ما کو
44
پربسته چو هاروتم و لب تشنه چو ماروت
آن رشک چه بابل سحاره ما کو
55
موسی که در این خشک بیابان به عصایی
صد چشمه روان کرد از این خاره ما کو
66
زین پنج حسن ظاهر و زین پنج حسن سر
ده چشمه گشاینده در این قاره ما کو
77
از فرقت آن دلبر دردی است در این دل
آن داروی درد دل و آن چاره ما کو
88
استاره روز او است چو بر میندمد صبح
گویم که بدم گوید کاستاره ما کو
99
اندر ظلمات است خضر در طلب آب
کان عین حیات خوش فواره ما کو
1010
جان همچو مسیحی است به گهواره قالب
آن مریم بندنده گهواره ما کو
1111
آن عشق پر از صورت بیصورت عالم
هم دوز ز ما هم زه قواره ما کو
1212
هر کنج یکی پرغم مخمور نشستهست
کان ساقی دریادل خماره ما کو
1313
آن زنده کن این در و دیوار بدن کو
و آن رونق سقف و در و درساره ما کو
1414
لوامه و اماره بجنگند شب و روز
جنگ افکن لوامه و اماره ما کو
1515
ما مشت گلی در کف قدرت متقلب
از غفلت خود گفته که گل کاره ما کو
1616
شمس الحق تبریز کجا رفت و کجا نیست
و اندر پی او آن دل آواره ما کو

