غزل شمارهٔ 1386
شاعر: رومی
Toggle stanza 1آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم
11
آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم
تا بختِ در رو خفته را، چون بخت سروْ اِستان کنیم
22
همچون غریبان چمن بیپا روان گشته به فن
هم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم
33
جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روان
ما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم
44
ای برگ، قوّت یافتی تا شاخ را بشکافتی
چون رستی از زندان؟ بگو تا ما در این حبس آن کنیم
55
ای سرو، بر سرور زدی تا از زمین سر ورزدی
سرور چه سیر آموختت؟ تا ما در آن سیران کنیم
66
ای غنچه، گلگون آمدی، وز خویش بیرون آمدی
با ما بگو چون آمدی؟ تا ما ز خود خیزان کنیم
77
آن رنگ عبهر از کجا؟ وان بوی عنبر از کجا؟
وین خانه را در از کجا؟ تا خدمت دربان کنیم
88
ای بلبل آمد داد تو، من بندهٔ فریاد تو
تو شاد گل، ما شاد تو، کی شکر این احسان کنیم؟!
99
ای سبزپوشان چون خضر، ای غیبها گویان به سر
تا حلقهٔ گوش از شما، پُر دُرّ و پُرمرجان کنیم
1010
بشنو ز گلشن رازها، بیحرف و بیآوازها
برساخت بلبل سازها، گر فهم آن دستان کنیم
1111
آواز قمری تا قمر بررفت و طوطی بر شکر
میآورد الحانتر، جان مست آن الحان کنیم
زمین

