غزل شمارهٔ 275
Toggle stanza 1ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
11
ابصرت روحی ملیحا زلزلت زلزالها
انعطش روحی فقلت ویح روحی مالها
22
ذاق من شعشاع خمر العشق روحی جرعه
طار فی جو الهوی و استقلعت اثقالها
33
صار روحی فی هواه غارقا حتی دری
لو تلقاه ضریر تائه احوالها
44
فی الهوی من لیس فی الکونین بدر مثله
ان روحی فی الهوی من لا تری امثالها
55
لم تمل روحی الی مال الی ان اعشقت
رامت الاموال کی تنثر له اموالها
66
لم تزل سفن الهوی تجری بها مذ اصبحت
فی بحار العز و الاقبال یوما یالها
77
عین روحی قد اصابتها فاردتها بها
حین عدت فضلها و استکثرت اعمالها
88
افلحت من بعد هلک ان اعوان الهوی
اعتنوا فی امرها ان خففوا حمالها
99
آه روحی من هوی صدر کبیر فائق
کل مدح قالها فیه ازدرت اقوالها
1010
ییاس النفس اللقاء من وصال فائت
حین تتلو فی کتاب الغیب من افعالها
1111
حبذا احسان مولی عاد روحا اذ نفث
ناولتها شربه صفی لها احوالها
1212
ان روحی تقشع اللقیات فی الماضی مدا
ثم لا تبصر مضی اذ تفکر استقبالها
1313
اختفی العشق الثقیل فی ضمیری دره
ان روحی اثقلت من دره قد شالها
1414
مثله ان اثقل الیوم المخاض حره
اوقعتها فی ردی لم تغنها احجالها
1515
غیر ان سیدا جادت لها الطافه
ان روحی ربوه و استنزلت اطلالها
1616
سیدا مولی عزیزا کاملا فی امره
شمس دین مالک اوفت لها آمالها
1717
صادف المولی بروحی و هی فی ذاک الردی
من زمان اکرمته ما رات اذلالها
1818
جاء من تبریز سربال نسیج بالهوی
اکتست روحی صباحا انزعت سربالها
1919
قالت الروح افتخارا اصطفانا فضله
ثم غارت بعد حین من مقال نالها
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
خواجه ممکن نیست ضبط عمر و حفظ مالها
جادهٔ بسیار دارد آب در غربالها
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 295
ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها
از خرامت عالم آسوده را زلزالها
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 303
ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها
ای به زودی بار کرده بر شتر احمالها
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 145

